طولانی ترین شب سال را در کوه سپری کنید.

|
+|
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت 11:20  توسط دکتر کیوان بصیریان
|
امروز براتون یه سری عکس قشنگ از بین عکسهای علم کوه جدا کردم ،البته شاید از نظر من قشنگن چون از همشون خاطره دارم.















|
+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 18:9  توسط دکتر کیوان بصیریان
|
چون این وبلاگ رو تازه درست کردم بعضی از گزارشهای قدیم که ارزش معرفی داشته باشه رو از وبلاگ قدیمی که بستمش اینجا معرفی میکنم.یکی از اونا صعود دهلیز مرکزی دره یخاره که مهر ماه سال ۸۳ انجام دادیم. اینبار هم طبق معمول پائیز رو انتخاب کردیم که یخچال یخ سبز باشه وارزش صعود یخنوردی داشته باشه،یک بار در تاریخ ۲/۷/۸۳ اقدام کردیم جهت بررسی که به علت سیل ابتدای دره با سنگای بزرگ بسته شده بود وتا بالای پهن کوه رفتیم و چادر زدیم چند نفر از بچه ها از مسیر شمال شرقی رفتند قله وفرداش برگشتیم پائین،دو هفته بعد در تاریخ۱۶/۷/۸۳ جهت برنامه اصلی اقدام کردیم،۴ نفر بودیم من و محمد وعلی یوسفی و علی سلیمانی که برای کمک به ما اومده بودند،ساعت حدود ۵ صبح اول جاده رینه بودیم،مه شدیدی همه جا رو گرفته بود،با دید کم مشکل بود که توی جاده پر پیچ وخم رینه رانندگی کنیم به همین خاطر با تاخیر رسیدیم،رفتیم خانه مصطفی لاریجانی،واز آنجا با ماشین دوستش رفتیم گزنه،صبحانه رو آخر ده زیر درختا خوردیم،(کله پاچه!)وحرکت کردیم با وجود سنگینی کوله هامون،سرعت خیلی خوبی داشتیم،ساعت ۱۰ پهن چشمه بودیم،رفتیم به سمت پهن کوه،نزدیک جای چادر سری قبلمون رعد و برق و بعد برف شدیدی شروع شد به طوری که در عرض چند دقیقه تمام دامنه ها سفید شد و همزمان ریزش شدید سنگ از یالهای اطراف دره یخار با صدای خیلی مهیب شروع شد. مجبور شدیم کمپ بزنیم البته این کمپ رو هوای خراب به ما تحمیل کرد.صبح بیدار شدیم هوا خوب شده بود همین به ما انگیزه داد و به سرعت چادر رو جمع کردیم و ساعت ۹.۳۰ حرکت کردیم اول یه تراورس طولانی و بعد به سمت دره فرود رفتیم،ظهر کنار یه غار کوچیک که در کناره جنوبه دره بود و برای شب مانی استفاده میشد نهار خوردیم،حرکت روی مورنها با کوله های ما خیلی طاقت فرسا بود،دائم باید مواظب شیبهای اطراف باشی که از ریزش سنگ فرار کنی.در ارتفاع حدود ۴۰۰۰ متر یه جریان خیلی باریک آب که از بین یخ ایجاد شده بود رو پیدا کردیم که با کمی تراشیدن یخ تونستیم مقداری آب برداریم و از زحمت آب کردن یخ راحت بشیم. از اینجا به بعد حرکتمون روی خود یخچال بود که شیب کمی دلشت وکارمون راحت تر میشد. در ارتفاع ۴۴۰۰ متر یه شکار خواب رو در روی یه گردنه کوچیک در قسمت شمالی دره پیدا کردیم که با کمی کار به یه جای چادر خوب تبدیل شد،شب سردی رو سپری کردیم،اشتهای چندانی نداشتیم خیلی هم خسته بودیم.صبح ساعت ۴ بیدار شدیم بعد از پوشیدن گورتکسها و تونیک و برداشتن لوازم فنی ساعت ۵ حرکت کردیم،مقدار زیادی را بدون حمایت صعود کردیم، چون قبلا برای اینکه از نظر زمانی جلو باشیم این طوری توافق کرده بودیم،قسمتهای بالا را نیز همینطور و کلا ۱۲ طول را با طناب صعود کردیم.سختی یخ به حدی بود که اکثر پیچهای یخ تا نصفه بسته میشد.ما مسیر مستقیم دهلیز مرکزی را از پر شیب ترین قسمت آن برای صعود انتخاب کردیم.

فقط صعود میکردیم و در کارگاه ها حتی با هم حرف چندانی نمیزدیم،صعودمون ضربدری بود و سرعت صعود خوب بود.در هر طول فقط ۲ تا ۳ پیچ یخ میبستیم.



چند بار ریزش سنگ داشتیم که دو بار آن خیلی خطرناک بود واز روی کارگاه رد شد و اگر خود حمایت داشتم کارم تموم بود چون قبلا به همین خاطر تصمیم گرفته بودم خود حمایت نزنم. 
ساعت ۴ کارمون تموم شده بود درست در اومدیم بالای تپه گوگردی دو عکس گرفتیم و رفتیم به سمت بارگاه سوم.
در گرگ و میش هوا رسیدیم به بارگاه درب بارگاه از تو بسته بود هر چی در زدیم باز نکردن دیگه می خواستیم یه کار دیگه بکنیم! که در باز شد و آقا رضا وحشت زده بیرون اومد و گفت این موقع شب با این وسایل اینجا چی کار میکنید، گفتیم از یخار اومدیم، سریع برامون غذا آورد ولی ما اشتها نداشتیم.ماه رمضان بود و همیشه آقا رضا توی این ماه میاد بارگاه و تمام ماه رو میمونه اونجا و روزه میگیره! شب سردی رو پشت سر گذاشتیم وسایل شب مانی نیاورده بودیم . صبح بیدار شدیم و رفتیم پائین ، بچه ها مسجد منتظر بودن با اونا رفتیم رینه خونه مصطفی ماشین رو ور داشتیم و رفتیم رستوران همیشگی شبهای پلور ! دلی از عزا در اوردیم ،دو روز بود غذا نخورده بودیم. بعدم حرکت کردیم به سمت تهران.
|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 11:35  توسط دکتر کیوان بصیریان
|